![]() |
![]() |
|
| در کلبه ی درویشی ما رونق اگر نیست صفا هست |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز برای من سخن گفتن مشکل است بخصوص درباره ی شهادت و بخصوص امروز که عید خون شیعه است. درباره ی کاری که حسین کرد بسیار سخن گفته اند و بسیادر نوشته اند و میگویند و مینویسند. قدما به گونه ای آنرا توجیه کردند و متجددین روشنفکر به گونه ای دیگر اما من تازگی متوجه شدم که امکان ندارد کاری را که حسین کرده است بفهمیم مگر این که بفهمیم شهادت چیست. عظمت حسین از یک سو و شخص شناسی ما از سوی دیگر موجب شده است که آنچه را که از حسین بزرگتر است در زیر درخشش عظمت حسین نبینیم و آنچه که از حسین بزرگتر است آن چیزیست که حسین بخاطر آن قربانی شده است. این است که همیشه از حسین سخن گفته ایم و اما از آنچه که حسین بخاطر آن سخاوتمندانه خود را قربانی کرد هرگز یاد نکرده ایم. من میخواستم امروز درباره ی آن اصلی که حسین و حسین ها قربانیش شدند و عظمت حسین در تاریخ بشر و در مذهب ما و در پیشگاه خلق وخالق بخاطر این است که این اصل را و این معنا را با تمام زندگیشان و مرگشان نشان داده اند دراینجا مطرح کنم. شهادت. ولی کار مشکلی است.مشکل بخاطر این است که غیر از آنکه بضاعت علمی و قدرت فکری فکری من اجاره ی چنین کاری نمیدهد تناقضی که در این مساله وجود دارد نسبت به گوینده کار را بر من دشوار تر کرده است. یکی این که شهادت را بعنوان یک مساله ی فکری علمی فلسفی باید مطرح کنم و در عین حال باید بیندیشم و استدلالا کنم وتنها از قدرت علم و منطق مدد بگیرم و از سوی دیگر داستان شهادت . آ»چه که شهادت را و شهادت آنها را تدایی میکند به قدری احساسی است و به قدری هیجان آمیز و عاشقانه که روح را به آتش میگشد و منطق را فلج میکند و قدرت نافذه را ضعیف و اندیشیدن را دشوار. این است که شهادت آمیزه ای است از یک عشق گدازان و از یک حکمت عمیق و پیچیده. و این دو را با هم نمیتوتان بیان کرد. و در نتیجه حق سخن را ادا نمود. بخصوص که آدمی که از نظر روحی و عاطفی ضعیف است بیان برایش مشکلتر است. ولی بهرحال سعی میکنم تا آنجا که در قدرتم باشد آنچه را که میخواستم بگویم و شاید برخی از آنچه میخواستم بگویم بگویم. برای فهمیدن شهاددت باید اول مکتبی را که شهادت در آن مکتب معنی میدهد و شهادت در آن طرز تفکر قابل توضیح است و در این عقیده ی خاص شهادت ارزش مییابد روشن بشود. و آن عبارت است از مکتبی که حسین یکی از مظاهر این مکتب است. و جریا تاریخی و نبرد تاریخی در سرگذشت انسان که حسین یک پرچمدار این نبرد است و کربلای او یک صحنه از صحنه های نبردی که در جبهه های مختلف و نسل ها و عصرهای مختلف در طول تاریخ از آغاز تا حال و آینده جاری است. برای ایمکه بسرعت اشاره ای کرده باشم تا اصل بحثم روشن بشود اشاره ای میکنم با آنچه که در بعضی از درسهایم گفته ام. ولی چون غالبا دانشجویان خود من در اینجا تشریف دارند احتیاج به توضیح فراوان تر نیست فقط اشاره ای میکنم تا تسلسل منطقی بحث در ذهنشون تجدید بشود. حسین در اتصال به آن تسلسل نهضتی که در تتاریخ ابراهیمی وجود دارد معنی میدهد و باید معنی شود و انقلابش باید تفسیر وتوجیه گردد. بصورت مجرد حسین را در تاریخ مطرح کردن و جنگ کربلا را بصورت یک حادثه ی تاریخی مجرد از پایگاه های تاریخی م اجتماعی جدا کردن موجب میشود که ما آنچه را که معنی ابدی دارد و همواره زنده اسیت بصورت یک حادثه ی غم انگیز گذشته دربیاوریم چنانچه در آورده ایم. و در برابرش فقط بگرییم چنانچه میگرییم. کربلا را و حسین را از اندام تاریخی وا عتقادی و مکتبی اش اگر جدا کنیم مثل این است که از یک پیکر زنده ی واحد یک عضو را قطع کنیم و جدا مطالعه اش کنیم یا نگهداریش کنیم. آنچه که بهش اشاره کردم در درسها در طول تاریخ بشری نهضت های دینی را به دو دستهی بزرگ میشود تقسیم بندی کرد. بر اساس محتوای اینها و همچنین بر اساس سنخ پیامبرانشان و بنیانگذارانشانشان و همچنین بر اساس وابستگی اجتماعی و طبقاتی ای رهبران دینی و همچنین بر اساس جهت دعوتی که این دعوت کنندگان خلق را بدان میخواندند. بر این اساس و با این ملاک همه ی پیامبران تاریخ به اصطلاح تاریخی پیامبران دروغین یا راستین هرکس بنیان یک نهضت دینی را در تاریخ نهاده است اینها دو دسته هستند یک دسته یک گروه پیغمبران سلسله ای هستند که بزرگترین بنیانگذار جهانی اش ابراهیم است این پیامبران که از ابراهیم به بعد برای ما شناخته تر شدهاند چون از نظر تاریخی به ما نزدیکترند سلسله ای هستند از پیامبرانه که وجه مشترکشان از نظر اجتماعی این است که همگی از محروم ترین قشر های اجتماعی زندگی اجتماعی و اقتصادی زمانشان برخاستند وبه تصریح شخص پیغمبر اسلام همگی چوپان بوده اند وب تصریح تاریخ غالبا چوپانی میکرده اند و جز چند تنشان که آنها کارگران حرفه ای بسیار ساده وگرسنه بودند. بر خلاف پیامبران خارج از این سلسله یا رهبران مکتبهای معنوی و اخلاقی خارج از این سلسله چه در چین وابسته به نژاد زرد چه در هند چه در ایران و چه بزرگان و بنیانگذاران مکتبهای عرفانی و اخلاقی یونان بدون استثناء همگی اشرافی بوده اند و برخاسته از طبقات مرفه و برخوردار و قدرتمند. در تاریخ طبقات قدرتمند حاکم عبارت بودن از سه لایه ای که یک طبقه ی حاکم را میساختند: طبقه ی زورمند ٬ طبقه ی زرمند و طبقه ی روحانی. که هم قدرت سیاسی ٬ هم قدرت اقتصادی وهم قدرت ایمان خلق را در دست خود داشته اند. و چه با هم همکار بوده اند این سه و چه با هم مخالف بهر حال سازششان یا عدم سازششان بر سر حکومت بر خلق بوده است نه برای خلق. یکایک از هند و چینه گرفته رفته تا یونان همگی از پدر یا مادر یا از هردو وابسته به طبقه ی شاهزادگان ٬ روحانیان یا اشراف بوده اند. کنفسیوس همینطوره ٬ بودا همینطوره زردشت همینطوره ٬ مانی همینطوره ٬ مزدک همینطوره٬سقراط همینطوره ٬ افلاطون و ارسطو همینطوره. در قرآن که تکیه میشه که ((هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم)) از امیین. امیین توده های امی جامعه هستند. تکیه میشه که از خود مردم پیامبران فرستاده شده اند پیامبران ابراهیمی هستند که از متن مردم برخاسته شده اند. اینجا مقصود این نیست این یامبران فرشته نبوده اند یا قوای مجرد نبوده اند ٬ از انسانها بوده اند. نه از ناس یعنی از متن توده بوده اند. از طبقات خاص و خواص و زبده ها و برگزیده ها نبوده اند . و اینکه این پیامبران به لسان قوم خوشان سخن میگفته اند بر خلاف بسیاری از مفسرین که خیال میکنند که یعنی پیغمبر اسلام چون توی عرب برخاسته به عربی حرف میزده و یهود چون توی یهود برخاسته به عبری سخن میگفته ٬ این گفتن ندارد. مسلم است پیغمبری که در عرب مبعوث میشود که نمیتواند به چینی یا به یونانی حرف بزند. اینجا ذکر شده که نه خیر به عربی سخن میگفته. به لسان قوم خود سخن گفتن یعنی به زبان توده و بر اساس درد و نیاز و خواست و فهم توده ی مردم سخن گفتن. یعنی مثل فیلسوف و شاعر و روشنفکر و تحصیلکرده ی امروز به زبان خواص سخن نگفتن. آنچنان که توده زبان اینها رو نفهمد ٬ رنجشان و حساسیتشان را نفهمند و آنها هم زبان توده را نفهمند. همه جا میبینیم در در بحث از پیامبران ابراهیمی بحث از ناس است. بحث از مردم است. و همچنین بعثت اینها با بعثت آن پیامبران دیگر باز فرق دارد. بعثت آن پیامبران غلابا توسل به قدرت موجود است برای اشاعه ی دینشان. فرصت نیست یکایک بگویم. قبلا گفته ام. در صورتیکه پیامبران ابراهیمی بعثتشان همواره بصورت توسل به مردم است علیه قدرت موجود در زمانشان. ابراهیم را میبینیم که تا مبعوث میشود گرز را برمیدارد وموسی چوبدستی چوپانی را و یورش به کاخ فرعون می آورد و قارون را در خاک مدفون میکند و فرعون را در آب غرق. و پیغمبر اسلام پس از اینکه مدت فردسازی اش تمام میشود آغاز جهاد میکند و در مدت ۱۰ سال بیش از ۶۵ جنگ دارد و هر ۵۰ روز یک نبرد و یک کوشش نظامی. اساسا معجزات اینها هم نشانه ای از گرایش و جهت بعثتشان است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:0 به قلم آرمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سکوت سرشار از ناگفته هاست
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 مهر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 مرداد 1383 اسفند 1382 |
| آرشیو موضوعی |
|
نوشته روزانه شعر ورزش طنز اولین پست |
|
RSS
|